الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
159
شرح كفاية الأصول
فاسد وضع شده و به صلاة فاسد هم « صلاة » اطلاق مىشود يعنى گفته مىشود : صلاة تاركين ولايت ، صلاة فاسد و باطل است و همينطور « حجّ » ، « صوم » و « زكات » . خلاصه : اين استدلال دو مقدّمه و يك نتيجه دارد : 1 - صلاة تاركين ولايت ، باطل است . 2 - صلاة اگر در « صحيح » حقيقت باشد ، به صلاة فاسد ، اصلا « صلاة » گفته نمىشود . نتيجه : برطبق قول صحيحى ، امام بايد بفرمايد « فلم يأخذ الناس بالأربع » يعنى با ترك ولايت ، صلاة آنها صلاة نيست ، و حال آنكه فرمود : « فأخذ الناس . . . » يعنى صلاة آنها صلاة فاسد است يعنى حضرت ، صلاة آنها را « صلاة » نامگذارى فرموده است . بنابراين معلوم مىشود كه الفاظ عبادات براى أعم وضع شده است . خبر دوم : « دعى الصلاة أيّام اقرائك « 1 » » « دعى » اگرچه به ظاهر ، امر است ( صيغهء دهم ) ، اما واقعا نهى مىباشد ، به اين صورت كه مقصود از « دعى الصّلاة » ، « لا تصلّى » است . حال اگر « صلاة » اسم براى « صحيح » باشد ، بايد اين نهى لغو باشد ، زيرا در اوامر و نواهى شرط است كه امر و نهى بايد به چيزى تعلّق بگيرد كه براى مكلّف ، مقدور باشد ، و در مورد روايت « صلاة صحيح » براى مكلّف مقدور نيست . توضيح مطلب : امر ، بعث است و بعث براى انبعاث مكلّف مىباشد و مكلّف وقتى منبعث مىشود كه عمل ( متعلّق امر ) براى او مقدور باشد و گرنه انبعاث ، امكان ندارد . نهى و زجر نيز براى انزجار است و مكلّف وقتى منزجر و منتهى مىشود كه متعلّق نهى ، براى او مقدور باشد . بنابراين اگر در مورد روايت ، صلاة حقيقت در « صحيح » باشد ، لازم مىآيد نهى ( لا تصلّى ايّام اقرائك ) به چيزى تعلّق گرفته باشد كه آن چيز ، براى مكلّف مقدور نيست ، زيرا اساسا حائض به خاطر نداشتن طهارت نمىتواند نماز صحيح بخواند تا اينكه از خواندن
--> ( 1 ) . أقراء ، جمع « قرء » از الفاظ مشتركه است كه به معناى « حيض » و « طهر » مىباشد . البته مراد از « قرء » در اين روايت ، حيض است .